السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

602

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

از سوى ديگر روشن است كه پيامبر ( ص ) به نظر ياران نيازى نداشت ، بلكه از اين جهت با آنان به شور پرداخت كه مشكلات جنگ را آنان بر عهده خواهند داشت و پيامدهاى آن ، در زمينه‌هاى مختلف بر دوش آنان خواهد بود . چنان كه در اين ميان اندوخته‌هاى درونى خويش را آشكار خواهند كرد و بدين ترتيب مؤمن از منافق ، شجاع از ترسو ، و نيز منفعت‌طلبان از كسانى كه بر پايهء تكليف شرعى مىانديشند ، دوست از دشمن و ضعيف از قوى بازشناخته خواهند شد . ب . جنگ با قريش روشن است كه ديدگاه حق ، جنگ با قريش بود . اين اراده خداوند و خواست پيغمبر ( ص ) بود ، زيرا فقط دو راه پيش روى داشتند ؛ 1 . بدون دست‌يابى به كاروان و درگيرى با قريش بازگردند . اين يك شكست روحى و روانى آشكار براى مسلمانان بود و مشركان ، يهوديان و منافقان را بر ضدّ آنان به هوس مىانداخت . 2 . در پى كاروان بروند و پس از قتل يا اسارت مردان كاروان ، اموال قريش را غارت كنند ، امّا هرگز قريش ساكت نمىنشست ، بلكه جنگى بس گسترده‌تر بر ضدّ مسلمانان ، به راه مىانداخت . چنان كه مىتوانست پيش از بازگشت مسلمانان مدينه را مورد تهاجم خويش سازد و ضربهء شكننده‌اى را بر پيكر آنان وارد سازد . بنابراين قريش با اين عدّه و عدّه نه تنها سكوت نمىكرد ، بلكه براى بازگرداندن هيبت از دست رفته و كرامت لكه دار شده خويش به هر اقدامى دست مىزد . بنابراين يك راه بيشتر نداشتند : جنگ و نبرد با قريش . بدين معنى كه اگر مسلمانان خواهان عزّت و شوكت بودند ، چنان كه قبايل اطراف ، منافقان ، مشركان و يهوديان در آنان طمع نكنند ، راهى جز جنگ نبود .